. . .بغض،اشک،آه
گاهی در انتهای یک سکوت ، کسی بی صدا فریاد می زند
امشب هوای دیگری دارم. . . دلم می خواهد قبل از اینکه صبح از راه برسد قلبم را به یک گنجشک بدهم! دلم می خواهد قبل از اینکه ناقوس ها برای همیشه سکوت کنند و پاره ابرها بر سرم بریزد ، دست در دست تو در خیابان قدم بزنم. . . نمی دانم تو هم امشب احساس مرا داری یا نه؟ دوست دارم دنیا ناگهان تمام شود،همه بروند،همه خاموش شوند،همه غبار شوند و فقط من و تو بمانیم و چشمان تو همه جا را روشن کند. * بدون هیچ توضیحی برگشتم. همین! ** دوستان عزیز! لطفا" بعد از خوندن مطالب کامنت بذارید. (این هزار و شونصد بار!) می دونید ، گاهی اوقات شروع یه چیز خیلی قشنگ و رویاییه اما پایانش تلخ و غم انگیزه. مثل همین حالا که دیگه نمی خوام به وبلاگ نویسی ادامه بدم! دلم براتون تنگ میشه. شاید دیگه هیچ وقت نیومدم و شاید هم اومدم! هیچی معلوم نیست. خیلی معذرت می خوام که گاهی اوقات نتونستم به وبلاگتون سر بزنم و کامنت بزارم. ولی همیشه به یادتون بودم شاید این آخرین پست وبم باشد،شاید! امیدوارم خوشتون بیاد. دوستون دارم. مواظب خودتون باشین. قربون همتون. می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان نگاه شاید آن به که بپرهیزم من عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث و بی حاصل! یک نفر هست که از پنجره ها نرم و آهسته مرا می خواند گرمی لهجه بارانی او تا ابد توی دلم می ماند یک نفر هست که در پرده شب طرح لبخند سپیدش پیداست مثل لحظات خوش کودکی ام پر ز عطر نفس شب بو هاست یک نفر هست که چون چلچله ها روز و شب شیفته پرواز است توی چشمش چمنی از احساس توی دستش سبد آواز است یک نفر هست که یادش هر روز چون گلی توی دلم می روید آسمان ، باد ، کبوتر ، باران قصه اش را به زمین می گوید یک نفر هست که از راه دراز باز پیوسته مرا می خواند! خدایا امروز چهارمین روز از ماه محبت و مهربونی توئه. ماه لطف و بخشش تو نسبت به بنده هات. خدایا ما ۴ روزه که مهمون خالقمون هستیم. و چه میزبانی بهتر از تو؟! همه ما این مهمونی آسمونی رو جشن می گیریم تا یه خورده بهت نزدیک تر بشیم ولی خدا جونم ، خدای مهربونم ما بنده هات گاهی اوقات خیلی بد میشیم! یعنی بد هستیم ، بدتر میشیم! نمی بخشیم و گناه دیگری رو به رخش می کشیم. عذابش میدیم و تازه کلی هم حال می کنیم و به خودمون می بالیم! و اصلا" هم حواسمون نیست که هر لحظه در محضر تو هستیم و داریم پررو پررو گناه می کنیم!! دروغ میگیم ،تهمت می زنیم ،غیبت می کنیم ، حسادت می کنیم ، طعنه و زخم زبون می زنیم و دیگری رو با کارامون رنج میدیم و هزار تا کار بد دیگه! نمازهامون هم که همش یه خط در میونه! تا وقت نماز میشه هزار تا کار می تراشیم واسه خودمون! بزار این فیلم تموم بشه! بزار لباسامو اتو کنم! دو دقیقه می خوام کتاب بخونم ها! چرا گرسنم شد یهو؟؟!! اینقدر طولش میدیم تا نمازمون قضا بشه! حالا اگه با یه شخصیت مهم قرار ملاقات داشته باشیم از صبح به خودمون می رسیم و سعی می کنیم سر وقت در محل ملاقات حاضر باشیم! اصلا" حواسمون نیست که خدایی هم هست! چرا وقت نماز میشه و باید با خدا راز و نیاز کنیم و نعمت هاش رو شکر کنیم ، هزار تا بهونه می تراشیم؟؟! میگم خوبه که به خدا نیاز داریم و اینقدر تاقچه بالا می زاریم وگرنه دیگه هیچی!! خوبه که بنده ی نیازمندی بیش نیستیم وگرنه منکر خدا و پیغمبر هم میشدیم! ( استغفرالله!) از این بشر دو پا هر چی بگی برمیاد! وقت خوشی هامون هیچ وقت به یادش نیستیم .حتی نمیگیم خدایا نعمتت رو شکر! دیگه نمی دونیم اگه خدا نخواد حتی برگی از درخت نمی افته! شایدم می دونیم و خودمونو می زنیم به نفهمی! حالا وقت ناخوشی و گرفتاری مون که برسه. . . خدایا ، خدا جونم غلط کردم! گناهانم رو ببخش و مشکلم رو حل کن! تا ببینیم مشکل داریم و گره اش فقط به دست خدا باز میشه ، دست به دامونش میشیم! نمازامون سر وقت میشه! سعی می کنیم کمتر گناه کنیم! بیشتر عبادت می کنیم! فقط واسه اینکه مشکلمون حل بشه! تو اوج بحران ها و مشکلاتمون تنها چیزی که به زبونمون میاد ذکر و یاد خدای بزرگه. عین این بچه ها که تا کم میارن ماماناشون رو صدا می کنن! خدا هم بنا به مصلحت و حکمتش گاهی اوقات می بخشه و مشکلمون رو حل می کنه. گاهی اوقات هم یه گوشمالی کوچولو میده تا حواسمون جمع رفتارمون باشه! تا حساب کار دستمون بیاد! تا آدم بشیم! ولی ما که آدم بشو نیستیم! بارها و بارها هم به خودمون و هم به خدا ثابت کردیم که نمی تونیم آدم باشیم! خدا جونم تو خیلی صبوری! حرفات رو گوش نمیدیم! از راز و نیاز کردن با تو طفره میریم! دستوراتت رو یه خط در میون یا نصفه بلدیم ، یا اصلا" بلد نیستیم! حجابمون درست نیست! می بینی داریم پررو پررو در پیشگاه تو گناه می کنیم ولی بازم میگی: توبه کن. می بخشم! با اینکه تو بی نیاز مطلقی و هیچ نیازی به ما نداری! خدا جونم تو خیلی خوبی. تو خیلی مهربونی خدایا ما خیلی بنده های بدی هستیم. عین بچه کوچولو های سرکش می مونیم که نمیشه راممون کرد! خدایا عجب حوصله ای داری! خدایا اون روزی که فرشته هات رو مجاب کردی و گفتی اینا اشــرف مخــلــوقـــات هستن. . . خدایا اون روزی که شیطان نخواست بر ما سجده کنه و تو ازمون طرفداری کردی و اونو لعنت کردی . . . خدایا اون روزی که شیطان قسم خورد که فرزندان آدم رو به راه بد هدایت می کنه و تو از بهشت روندیش. . . خدایا تو شیطان رو به خاطر وجود ما لعنت کردی ولی ما بازم حرف اونو گوش میدیم!! خدایا عجب بنده های تخسی داری ها! خدایا شرمنده ، ما خیلی بدیم! خیلی خبیثیم! آخه آدم خدا رو ول می کنه حرف شیطون رو گوش میده؟؟!! گفتم که ، ما آدم بشو نیستیم! خدایا تو این ماه عزیز یه فرصت دیگه بهمون بده. خدایا قول میدیم که مثل قبل خبیث و بدجنس نباشیم! خدایا قول میدیم با دیگران طوری رفتار کنیم که دوست داریم باهامون رفتار بشه. خدایا قول میدیم که کمتر گناه کنیم و بیشتر به یادت باشیم. خدایا قول میدیم که بنده خوبی برات باشیم. خدایا این فرصت رو از ما نگیر. بزار بارون رحمت و بخششت رو ما بباره ، شاید که ادب شیم و دست از این کارامون برداریم! خدایا. . . خدا جونم. . . خیلی دوستت داریم. پ.ن: سعی کردم به زبون محاوره ای بنویسم تا تاثیر گذاری خودش رو داشته باشه! خواهش می کنم اگه خوندین نظر بدین. ممنون شروع ماه مبارک رمضان رو که ماه مهمونی خداوند برای بنده هاشه ( با یه روز تاخیر!) بهتون تبریک میگم. امیدوارم تو این ماه عزیز بتونیم باری از گناهامون کم کنیم و با راز و نیاز به درگاه خدای مهربون شیطان وجودمون رو نابود کنیم. تو ادامه مطلب براتون یه مطلب جالب در مورد فواید روزه گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق و. . . التماس دعا! اگر از محبت وابسته به خویش لذت بردی ، دوستی تو از فضیلت تهی می شود. محبتی که هر روز سرازیر نشود ، هر روز می میرد ! "جبران خلیل جبران" پ.ن: متن این پستم رو به دلایل شخصی ، فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، امنیتی و. . .!!! حذف کردم. به دلیل ناز بودن متن مربوطه! بازم براتون می زارم. پ.ن۲: آبجی نازنین خیلی دوستت دارم. بوس بوس اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست. . . اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق من نسبت به توست. . . اگر کلمه دوستت دارم پایان تمام جدایی هاست. . . اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست . . . پس با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو شب از فراق تو می سوزم ای پری رخسار چو روز گردد گویی ، در آتشم بی تو دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو اگر تو با من مسکین ، چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار جواب دادی و گفتی من خوشم بی تو ! در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز وشب تا که بگشایم به قندت روزه ام چون ز خوان فضل روزه بشکنم عید باشد روزگارم روز و شب جان روز و جان شب و جان تو انتظارم انتظارم روز و شب تا به سالی نیستم موقوف عید با مه تو عید دارم روز و شب ز آن شبی که وعده کردی روز وصال روز و شب را می شمارم روز و شب بس که کشت مهر جانم تشنه است ز ابر دیده اشک بارم روز و شب *** مولانا *** پ.ن: مخاطب خاص! بدون شرح! فیض ببرید! پ.ن: آهان راستی یه توضیح واسه اسم جدید وبم بدم . نیست که من این روزا یه خورده دپسردم و هی بغض می کنم و اشک می ریزم و آه می کشم! واسه همون گفتم این اسم بیشتر به وبم میاد. در ضمن یه خورده به مطالبش هم می خوره. دیگه دیگه! ما همه چیمون با هم سته! از همه ی دوستانی که منو لینک کردن خواهش می کنم عنوان قبلی وب رو پاک کنن و اسم جدید رو بزارن. ( لطفا") دوستتون دارم دوستای مهربونم قربون همتون زن جوان : یواش تر برو. من می ترسم مرد جوان : نه اینجوری بهتره زن جوان : خواهش می کنم. من خیلی می ترسم مرد جوان : خب اما اول باید بگی دوستم داری! زن جوان : دوستت دارم. حالا میشه یواش تر بری؟ مرد جوان : منو محکم بگیر زن جوان : خب. میشه یواش بری؟ مرد جوان : باشه. به شرط اینکه کلاه کاسکت منو بگیری و سر خودت بزاری. آخه اذیتم می کنه و نمی زاره راحت برونم . . روز بعد واقعه ای در روزنامه به چاپ رسید : برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سرش گذاشت و خواست تا برای آخرین بار واژه ی * دوستت دارم * را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی می رود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی میابد که نفس آدمی را می برد.
ادامه مطلب
.jpg)
| Design By : Night Skin |



